پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

370

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

زحمتش فراهم آيد و گرفتار سوء قصد گردد ، به همان دليلى كه چندى پيش پسر بزرگ خود صفى ميرزا را از ميان برداشت ، اكنون قصد دارد خدابنده‌ميرزا را كه حالا صاحب ريش شده و مىتواند در مقابلش اظهار وجود كند به همان سرنوشت ، منتهى به صورت ملايم‌ترى ، دچار سازد . مىگويند آخرين فرزند شاه نيز به تازگى مرده است ، به‌طورى كه جز همان جوان كه دوست من است جانشينى برايش باقى نمانده . اين پسر خيلى جوان و مختصرى پريشان حواس است و به همين سبب ، مورد بدگمانى پدر نيست ؛ ولى من بر اين عقيده هستم كه با مرور زمان او نيز به بهانه‌اى دچار سرنوشت برادر خواهد شد . براى من مسلم است و بسيارى از مردم روشن‌بين نيز همين نظر را دارند كه شاه‌عباس به دو علت تصميم دارد جز پسر بزرگ فرزند مقتول خود ، صفىميرزا ، جانشينى نداشته باشد ؛ يكى اين‌كه اين پسر هنوز كوچك است و در زندگى شاه مدعى سلطنت و مايهء زحمت او نخواهد شد ، ديگر اين‌كه وجدان شاه از وقتى صفىميرزا را بىگناه به هلاكت رسانيده است دچار ندامت گشته و مىخواهد به اين ترتيب خطاى خود را جبران كند و حقى را كه از پدر سلب كرده است به پسر بازگرداند ؛ اما در هر صورت قبول آنچه شاه دربارهء خدابنده مىگويد مشكل است . زيرا كدام تاجرى است كه جرأت داشته باشد كنيز غيرباكره‌اى را به شاه‌عباس پيشكش كند ، چه برسد به اين‌كه او حامله نيز باشد ! چطور مىتوان تصور كرد زنى كه از ديگرى حامله است در حرم‌سراى شاه باشد و او با آن همه سخت‌گيرى و شدت عمل ، آن تاجر و حتى كنيز را به جرم دروغ‌گويى در امرى چنان خطير به سختى مجازات نكند ؟ به‌علاوه چگونه امكان دارد كه شاه چنين راز مهمى را سال‌ها در دل خود نگاه دارد و خدابنده را بيش از بيست سال فرزند خطاب كند ؟ در هر صورت اگر اين خبر راست باشد ، بايد گفت واقعا ابتكار عجيبى است . البته من در حال حاضر آن را نمىتوانم تأييد كنم ؛ ولى اگر قرار بشود تحقق يابد ، مسلما همه از آن مطلع خواهند شد . در باغ خانهء من ، يا بهتر بگويم خانه‌اى كه شاه براى من اجاره كرده است و پول آن را مىپردازد - اگر اصولا بتوان نام باغ بر آن گذاشت - در بين گل‌هاى ديگر ، گل‌هاى زرد بزرگى وجود دارد كه در ايتاليا آنها را نديده‌ام و خيال دارم تخم آنها را در داخل پاكت يكى از نامه‌ها بگذارم و برايتان بفرستم . يك نوع گل زرد ديگرى در اينجا هست كه كاملا به گل‌هاى رز ما شباهت دارد و فقط رنگش كمى متفاوت است ، ولى روىهم‌رفته تصور مىكنم اين گل در رم و ناپل نيز وجود داشته باشد و به هر حال بايد اعتراف كنم كه در اين زمينه داراى اطلاعاتى نيستم .